یک شب یک غریبه میاد میشه همه کَست... و یک شب همه کَست میشه یک غریبه
by : x-themes

زَפֿــــــم هـــــــایَتـــ را پـــِنهان ڪُـלּ

ایــنجــــا مــَـــرבُم

زیـاבے بــا نــَـــمَـڪـ شـــــــבه اَنـــב..

دوشنبه هجدهم دی 1391 10:39 |- SaRa ♥ -|

گاهي دِلَتـ ـْــ  از  زَنانگـے مـے گيـرَد

....

ميخواهــے كودَكــْ باشے


دُختـر بَچـه اے كــه


بـه هَـر بَهــآنـه اے بـه آغوشـے  پَنـاه  مے بَـــرَد


و آسوده اشكــ مــے ريــزَد


زَטּ ،كـه باشـے

بايـد

بُغضـ هاے  زيـادے رآ بــے صــدا دفــטּ كُنـ ـے

جمعه یکم دی 1391 17:18 |- SaRa ♥ -|


درد دلـــ هایت را به هیـچ کس نگـو...

چون یاد می گیرند...

چه طور درد به دلــت بیاورند


سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 21:36 |- SaRa ♥ -|

 همیشـه از آمدטּ ِ "نــ" بر سر کلمآتــ ـ مـے ترسیــدَمـ !

نـ دآشتـטּ ِ تو ... نـ بودטּ ِ تو ...

نـ مآندטּ ِ تو ...

کــآش اینبــار حداقلـ ـ دلـ ِ واژه برآیـــمـ مـے سوختــ ـ

و خبــرے مـے دآد از

نـ رفتـטּ ِ تـــو ..

شنبه هجدهم شهریور 1391 19:9 |- SaRa ♥ -|

عـــشـــــقمان بازیِ حُکـــــمی بـــــود

کهـ مَنــــــ اَز دِل مایــــه گـــذاشتـــم

و...

تو از خِشــــــــتـــ !!!

جمعه شانزدهم تیر 1391 18:19 |- SaRa ♥ -|

مے گوينـد قِسمتـــ نيستـــ حِکمَتـــ استـــ


خدايـآ...

 

مـَن معنیِ قِسمتـ و حِکمَتـــ را نمے دانمــ


 امـآ تـو معنےِ طاقَتــــ رآ مے دانـی ... مـَگــَر نــه ؟؟؟


سه شنبه ششم تیر 1391 13:13 |- SaRa ♥ -|

کی گفته خواستن توانستن است؟

گاهی برای فراموش کردن میخواهی ولی نمیتوانی من نه میخواهم نه میتوانم....!

پ.ن:          خنــــــــــــــــده هایم شـــــــــڪـلاتــے شـــــــــــــــده اند

               زیــادے خـالــص !


                       تــــــــــــــــــــلخِ تــــــــــــــــــــلخ ...

شنبه سوم تیر 1391 9:37 |- SaRa ♥ -|

اون روزا بزرگترين ارزوم اين بود

كه تو بارون دستات و بگيرم

اما الان...

يه بار ديگه ديدنت

تنهـــــــــا اروزمــــه...

 

جمعه بیست و ششم خرداد 1391 12:10 |- SaRa ♥ -|

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

قطاری سوی خدا میرفت و همه مردم سوار شدند

اما به بهشت که رسیدند همه پیاده شدند و فراموش کردند که مقصد خدا بود نه بهشت


پ.ن:دوستان ببخشید دیر میام و جواب نظراتونو نمیدم آخه امتحانام نمیزاره

شنبه بیستم خرداد 1391 15:34 |- SaRa ♥ -|

Avazak_ir-Light249.jpg

آهسته گفت : "خدا نگهدار

"



در را بست و رفت...!
 




آدمها چه راحت ، مسئولیت خودشان را




به گردن "خدا" می اندازند

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 21:9 |- SaRa ♥ -|

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

هر بار كه می خواهم به سمتت بيايم، يادم می افتد كه دلتنگی بهانه

خوبی برای تكرار يک اشتباه نيست ...!

جمعه هشتم اردیبهشت 1391 22:0 |- SaRa ♥ -|

ای کاش فدک این همه اسرار نداشت

ای کاش مدینه در و دیوار نداشت

فریاد دل محسن زهرا این بود

ای کاش در سوخته مسمار نداشت

کاش قلبم به قبرش راه داشت

کاش زهرا هم زیارتگاه داشت


یا فاطمه الزهرا


حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود ،

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود ،

 ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه ،

 گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود .

 

شهادت خانوم فاطمه الزهرا(س)رو به همه ی دوستانم و مسلمانان جهان

تسلیت میگم

تو این ایام مارو هم دعا کنید

 

چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 9:29 |- SaRa ♥ -|

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم

 

واسه تو یه عمر اسیر تو کنجه این خونه بودیم

 

ما که رفتیم ولی این رسمه وفاداری نبود

 

قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود

 

ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشقه جدید

 

میدونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدید

 

ما که رفتیم ولی مزده دستای ما این نبود

 

دله ما لایقه اینکه بندازیش زمین نبود

 

ما که رفتیم ولی قدرتو دونسته بودیم

 

بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم

 

ما که رفتیم ولی دل ندادیم به عشقه کاغذی

 

لااقل میومدی پیشم واسه خداحافظی

پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 11:27 |- SaRa ♥ -|

لاله ی وحشی من


به چه امید سر از خاک برون آوردی


به خیالت که بهار آمده است


گل به بار آمده است


به خیالت که در این دشت عقیم نم بارانی است


یا بهارانی است


لاله ی وحشی من در دل خاک بخواب


زندگی سخت به خواب است هنوز


چه بهاری چه گلی که خزان است هنوز

شنبه دوازدهم فروردین 1391 10:31 |- SaRa ♥ -|

 

کاش نامت باران بود...


آنوقت تمام مردم شهر هم


برای آمدنت دعا می کردند ..!

شنبه دوازدهم فروردین 1391 10:23 |- SaRa ♥ -|

سلام دوستای گلم

خوب امسال هم با همه ی خوبی ها بدی هاش تموم شد وچیزی جز خاطره ها ازش باقی نموند

با شروع سال جدید امید وارم همیشه و همه جا که هستید سالم و سلامت باشین

همیشه لبخند مهمون لبای  قشنگتون باشه

راستش امسال بدترین سال زندگیم بود اما از خدا میخوام سال جدید کمکم کنه تا جبران امسال بشه

شاید دل من اونقد پاک نباشه که بخوام برای همتون دعا کنم اما آدم بد ها هم دل دارن دیگه مگه نه؟

از خدا میخوام همه ی جوونارو عاقبت بخیرشون کنه...هرکسی که تنهاست خدا پشت و پناهش

باشه مرهمی باشه واس دل پر دردش

امیدوارم جهان با ظهور اونی که همیشه منتظرشن گل بارون شه

دیگه حرف دیگه ای ندارم

اما خوشحال میشم شما هم واس من یه آرزو کنید

منتظر آرزوهای قشنگتون هستم

سال نو هم  پیشاپیش به همه ی دوستای گلم تبریک میگم

ایشالله سالی پر از عشق و دوستی و صحت و سلامتی داشته باشین


یک همیشه یک است

شاید نتواند تا آخر عمرش بیش از یک عدد باشد

اما 

گاهی می تواند خیلی باشد

مثل

یک نگاه ، یک خاطره ، یک دوست
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 11:7 |- SaRa ♥ -|

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

اگه تو مال من بودی ماه از چشات طلوع می کرد  

پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع می کرد

اگه تو مال من بودی کلاغ به خونش می رسید

مجنون به داد اون دل زرد و دیوونش می رسید

اگه تو مال من بودی همه خبر دار می شدن

ترانه های عاشقی رو سرم آوار می شدن

اگه تو مال من بودی قدم رو پاییز میزدیم

پاییز میفهمید که ماها زبونشو خوب بلدیم

اگه تو مال من بودی انقدر غریب نمیشدم

من چی میخواستم از خدا دیگه اگه پیشت بودم

اگه تو مال من بودی دور خوشی نرده نبود

دل من اون آواره ای که شبا می گرده نبود

اگه تو مال من بودی چشام به چشمات شک نداشت

تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترک نداشت

اگه تو مال من بودی جهنمم بهشت می شد

قصه ی عشق ما دوتا عبرت سرنوشت میشد

اگه تو مال من بودی میبردمت یه جای دور

یه جا که تو دیده نشی نباشه حتی کمی نور

اگه تو مال من بودی میذاشتمت روی چشام

بارون میخواستی میبارید ابر سفید گریه هام

اگه تو مال من بودی برگا تو پاییز نمیریخت

شمعی که پروانه داره اشک غم انگیز نمیریخت

اگه تو مال من بودی قفس دیگه اسیر نداشت

آدما دارا میشدن دنیا دیگه فقیر نداشت

جمعه نوزدهم اسفند 1390 13:33 |- SaRa ♥ -|

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟" گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخودگفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!


سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد! 

حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!

جمعه پنجم اسفند 1390 21:14 |- SaRa ♥ -|

تو ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن

 

 که مال تو نیست چون اون فقط وسوست

 

 میکنه که اونی رو که داری از دست بدی..


دختری از دیار عشق

یکشنبه سی ام بهمن 1390 13:22 |- SaRa ♥ -|

عشق تو

شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّا

شوخی بود !

حالا .... . . تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است !

من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . ! تمام این تنهایی

تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است .....

پنجشنبه بیستم بهمن 1390 9:38 |- SaRa ♥ -|

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

خیلی سخته دوستش داشته باشی اماندونی حست چیه...دوست داشتن... عشق...هوس...یا...

خیلی سخته دوستش داشته باشی ولی اون یکی دیگه رو بخواد و تو هم یجوری وسط ماجرا باشی!

خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی ولی یکی دیگه اونو بخواد اگه بخوای توی درونت عادل باشی

ندونی باید به کی حق بدی ... چون نه میدونی حس تو چیه نه رقیبت!

خیلی سخته یک نفر رو مدت ها دوست داشته باشی بفهمی با یکی دیگه رابطه داشته...

خیلی سخته که بدونی خدا دوستت داره اما هست و نیستت از بین بره...

خیلی سخته که درونت از گریه بخواد منفجر شه اما نتونی یه ذرشو بیرون بریزی...

خیلی سخته که یکی رو دوست داشته باشی اما اجازه نداشته باشی ابراز کنی...

خیلی سخته که با هرکسی که بخوای درددل کنی بترسی و بیخیال شی.

خیلی سخته که به گناه نکرده مجرم باشی.

خیلی سخته که حکم بازی توی دستت نباشه...بدون اینکه بخوای همه چی تموم شه...

خیلی سخته یکی بهت بگه " دوستت دارم اما نمیخوام با تو باشم "

خیلی سخته با مدت ها با کسی باشی اما یه روز بفهمی اون وقف یکی دیگه بوده...

خیلی سخته که یکی رو یه عمر دوست داشته باشی و اون حسش نسبت به تو "قرینه" باشه...

خیلی سخته بخاطر معشوقت از همه چیزت که خودشه بگذری...

خیلی سخته کلی از غم بگی اما چیزی از غم نشنوی...

خیلی سخته که ندونی یکی چه حسی نسبت بهت داره...دوست داشتن...عشق...هوس..یا...

خیلی سخته بی دلیل منفور باشی.


خیلی سخته چتر کسی باشی و طرفت هیچوقت ندونه که محافظش تویی...

خیلی سخته که چتر کسی باشی و طرفت یک نفر دیگه رو محافظ خودش بدونه...

خیلی سخته بی تو ادامه دادن .

خیلی سخته بی تو ، تو این دنیای پوشالی زنده بودن .

خیلی سخته هر شب به یاد کسی بخوابی اما اون به فکر کسی دیگه  .

خیلی سخته تو خوابت کسی رو ببینی که دیگه رفته از کنارت .

خیلی سخته ادامه دادن بدون اونی که می پرستیش .

خیلی سخته بخوای تو تنهایی اونی که مرحمت باشه اما نیست کنارت .


خیلی سخته که بخوای اشکاتو رو شونه های کسی بریزی که دوسش داری اما اون یا کنارت

نیست یا فرسنگها ازت فاصله داره .


خیلی سخته بغض گلو تو بگیره اما نتونی به کسی بگی چی شده .

نتونی بگی این بغضه از دوری و ندیدن یارته .

خیلی سخته بغض داشته باشی حتی نتونی به اون که دوسش داری هم بگی دوست دارم .

خیلی سخته هر روز از کنار خاطره هاش رد بشی و از دور احساسش کنی

اما از نزدیک نتونی بوی تنش رو احساس کنی فقط به یادش باشی .

خیلی سخته اشکاتو براش بریزی اما اون نباشه که ببینه داری براش پرپر میزنی .

خیلی سخته اگه فاصله هات زیاد باشه و نتونی ببینیش و داغ دوریش دیونت کنه .

خیلی سخته عاشق باشی یه عاشق واقعی اونوقت می بینی بدون اون حتی یه لحظه هم نمیتونی باشی .

خیلی سخته کسی رو دوست داشته اونهم بهت بگه دوست دارم ولی به نفر دیگه ای هم بگه عزیزم...

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه …

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی …

خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش

جشن بگیری …

خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر

می کنی به خاطرش زنده ای …

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی

به ظاهر دوست داره ولی در باطنش یکی دیگه تو قلبشه…

خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون

بگه : دیگه فقط دوستیم…

خیلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی …

خیلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پایین ، اما


یه دفعه اشک از چشات جاری بشه …

خیلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جیبی چند ماهت برای

تولدش کادو بخری با یکی دیگه ببینیش …

خیلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش

یه « ن » کم داشته …

خیلی سخته که کسی که تموم زندگیت رو به پاش ریختی ،

با بی رحمی تموم تو چشمت نگاه کنه و بگه : دیگه دوست ندارم …

خیلی سخته که یه عمر با خیال یه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهمید

عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه …

خیلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که یه دلخوشی دیگه داره …!!!


خیلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که

حرف دلتو بهش بگی ، با یه معذرت خواهی کوچیک بگه :فعلاً سرم شلوغه …


خیلی سخته که همیشه مجبور باشی سخت ترین چیزها رو تحمل کنی …

به خدا خیلی سخته................

یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 17:39 |- SaRa ♥ -|

ساده ازت دل می کنم به وقتش

آتیش به جونت می زنم به وقتش

به وقتش میرم و تنهات میذارم

به وقتش اشک تو رو در میارم

منم بهت دروغ میگم یه روزی

می دونم آتیش می گیری می سوزی

وقتی بهت بدی کنم یه خورده

تازه می فهمی بازی رو کی برده

ساده ازت دل می کنم به وقتش

آتیش به جونت می زنم به وقتش

وقتش که شد بهت میگم کی هستم

بهت میگم منتظر چی هستم

رنگ سیاه زدی به روزگارم

می خوام تلافیشو سرت درآرم

منم می شم مث خودت به زودی

اما بدون مقصرش تو بودی

شنبه یکم بهمن 1390 20:44 |- SaRa ♥ -|

                                      سلام کسی که تو دلم درخشید

                                          من دیگه دوست ندارم ببخشید

                                       من واسه اون کسی که دوس ندارم

                                            نمیتونم شاخه ی گل بیارم

                                          بین تو و اون روزا کلی فرقه

                                           تو آسمونت پر رعد و برقه

                                          نه مهربونی نه واسم میخندی

                                         هر دری و من میزنم میبندی

                                         کو اون همه شعرای عاشقونه

                                         کی بود بهم میگفت سلام بهونه

                                          از چش من افتادی نازنینم

                                       دوس ندارم دیگه تو رو ببینم

                                        من کسی رو میخوام که نیس مثل تو

                                        پشیمونم دوست ندارم برو

                                      من کسی رو میخوام که عاشق باشه

                                        اول و آخرش شقایق باشه

                                        اگه دلت همین حالا بشکنه

                                         بهتر از آوارگیای منه

                                        پشیمونی گرچه نداره سودی

                                      خوب شد که فهمیدم بدی به زودی


پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 22:16 |- SaRa ♥ -|

Love ... www.CHeshmack.com

نه ،  باورم نمی شه که تو منو از یاد ببری

تولدم شد بی وفا ، از تو نیومد خبری

چشمای من خشک شد به در، حالا کی بی وفاتره!

بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره

اینو بدون دستای من گرمی دستاتو می خواد

تو رو به عشقمون قسم اون روزا رو یادت بیاد

 

 حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه

گریه نکن که دستمون به دست هم نمی رسه

تو رو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده

خدا !  به من بگو چرا خوشی به من نیومده

بهش بگین سراغشو از کس و ناکس می گیرم

بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم

آخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه

می گن یکی تو قلبشه جونمو آتیش می زنه

تو ای خدا ؛ ازت می خوام دست توی دستاش بذارم

جز آرزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم

بازم می گم دوست دارم ، کاش عشقمون جون بگیره

برگرد بیا به کلبمون تا سر و سامون بگیره

 

ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگاه کنم

یا سر رو شونت بزارم اسم تو رو صدا کنم

تو هم منو بزار برو اما بدون رسمش نبود

جز تو آخه کی و دارم دلیل رفتنت چی بود ؟!

اون که نخواست پیشم باشی ، خودش باید صبرم بده

خدا ، گرفتی عشقمو ! جواب قلبمو بده



پ.ن:امروز تولدمه.............

یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 10:4 |- SaRa ♥ -|

میگن هیچ عشقی تو دنیا،مثل عشق اولین نیست

میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست

داغ عشق هیشکی مثل،اونکه پس میزندت نیست

چه بده تنها شی وقتی هیچکسی هم قدمت نیس

چقده سخته بدونی اون که می خوایش نمی مونه

که دلش یه جای دیگه هست و همه وجودش مال اونه

چه بد برای اونکه جون میدی غریبه باشی

بگی میخوام با تو باشم بگه می خوام که نباشی

شنبه بیست و چهارم دی 1390 21:41 |- SaRa ♥ -|

 

عکسهای عاشقانه از تنهایی _Irandid.Ir

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

  دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

  این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

  باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان

نخواهی شد!

 سنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده

که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

 فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت

بکشی‌اش…

 شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

 توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

 توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

 توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

 در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را

نشانت داد

 برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج

می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

 بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

 سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

 اما بگذار بگند......

 بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 غریب است دوست داشتن.

 و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

 وقتی می‌دانند کسی با جان و دل دوستشان داریم ...

 و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانشان ریشه دوانده؛

 به بازیمان می‌گیرند هر چه ما عاشق‌تر،او سرخوش‌تر، هر چه ما دل نازک‌تر، او بی رحم ‌تر.

 تقصیر از اونیست؛

 تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوششان خوانده شده‌اند

سه شنبه بیستم دی 1390 18:7 |- SaRa ♥ -|

لحظه های تنهایی

دوباره خوابشو دیدم

منه لعنتی دوباره

من هنوز عاشقم ای واااااااااااااااااااااای

با یه قلب تیکه پاره...

شنبه هفدهم دی 1390 10:11 |- SaRa ♥ -|

دیگه دلم برای تو تنگ نمیشه تنگ نمیشه

از این به بعد دیگه دلم بی خودی دلتنگ نمیشه

غروری که به خاطرت گمشده پیدا میکنم

هر جا بگی دوستت دارم میامو حاشا میکنم

منم مثل خودت میشم میشم یک آدم آهنی

تانتونی هر جوری که هستی با هام حرف بزنی

یک جور میخوام عوض بشم این روزا مون یادت نیاد

بهت کنایه میزنم وقتی تو فکر موندی

رو قلبت حک کن شکستنی سوزوندی

از این به بعد منم دلم واسه خودم دلواپسه

از این همه شادی و غم سهمی به تو نمیرسه

حالا ببین تمام حرفاتو تلافی میکنم آتیش تو رویایی

که داری میبافی میکنم دیگه تموم بچگی از این به بعد بزرگ میشم

بره بودم نفهمیدی ببین چه جوری گرگ میشم ...

جمعه شانزدهم دی 1390 12:13 |- SaRa ♥ -|

آدم برفی از خجالت آب شد...

وقتی که دید

کودک گرسنه ای به هویج دماغش زل زده...

چهارشنبه چهاردهم دی 1390 20:32 |- SaRa ♥ -|

سه شنبه سیزدهم دی 1390 21:32 |- SaRa ♥ -|

ϰ-†нêmê§